أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

240

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

از انصباب مواد بجانب اسافل و كسى را كه صفراوى مزاج بود بايد كه بعد از حجامت آش اناردانه خورد با شير از آب كاسنى با آب انار و شكر و خس و سركه از براى اطفاء حرارت و منع غليان صفرا - فصل بيست و يكم در ارسال علق حكماء هند مىگويند كه بعضى از زالو كه آن را درن مىگويند و آن كرمى باشد سبزرنگ يا سرخ‌رنگ يا سياه رنگ يا آنكه خالهاى زرد و سرخ بر پشت او بود و بهترين اقسام بود و بعضى را سميتى بود كه ارسال آن موجب ضرر مىشود و فعل آن اگر بشرائط بعد از تنقيه آن بود چنان كه گفته شود جذب خون فاسد بود از عضو و آنچه سر آن بود بزرگ باشد و لون آن اكحل بود يا سياه يا زرد و در ان غب باشد و خارهاى خورد مثل پشم و آنچه شبيه بود بمارماهى و آنچه بر ان خطها لازوردى باشد و شبيه اللون بود ببوقلمون در جميع اين اصناف سميتى هست كه مورث اورام و غثى مىشود و نزف دم و تپ و استرخاء و قروح رديت و بايد كه آن را از آبهاى تيره صيد نكنند و از چشمهاى گرم بگيرند و از آبهاى طحلى بگيرند و از آبى كه در ان ضفادع بود نگيرند الا در بعضى آبها ضفدعى كه خالى بود از رداءت بايد كه شبيه بود باحمر و در ان دو خط زرنيخى بود و اشقر و مائل بود باستدارت و كبدى اللون بود و آنچه ازو شبيه باشد بجرادت خورد و بذنب موش و آنچه سر او خورد نيكو بود و بايد كه شكمش سرخ نباشد و پشتش سبز نبود خاصة كه در آبهاى روان بود ديگر بدانكه جذب زالو دم را از غور بدن زياده باشد از جذب حجامت و بايد كه پيش از استعمال به دو روز آن را صيد كنند و قى فرمايند با كباب آن تا آنچه در اندرون او بود بقى بيرون آيد و پيش از ارسال بايد كه باندك خونى او را تغذيه كنند و آن را از لزوجت پاك كنند و آن چركها باسفنجه بشويند و موضع ارسال ببورق بشويند و تخمير كنند آن را بدلك بعد از ان ارسال علق كنند و بگذارند تا آنكه ممتلى شود كه خود بگذارد يا اگر خواهند كه زودزود بگذارد چيزى از ملح يا از رماد يا از به ورق بر ان بپاشند تا بيفتد و بعد از افتادن آن صواب آن باشد كه بمحجمه موضع ارسال آن را مص كنند تا آنكه اثر و ضرر لسع او برود و اگر خون ايستاده نشود بايد كه مازوى سوده بر ان بپاشند يا نوره يا رماد يا خربق مسحوق يا غير از اينها از حابسات دم و بايد كه اكثر امراض جلدى را به اين علاج استعمال نمايند مثل سعبه و قوبا و جرب و حكه - فصل بيست و دوم در بستن استفراغها بدانكه بستن استفراغات از چند گونه بود يكى آنكه ماده را باماله بازدارند بىاستفراغ ديگر آنكه استفراغ را باماله هر دو به كار دارند يا بادويه كه در ان برودتى و قبضى باشد يا دوا كاوى باشد كه بدماغ ماده را ببندند يا آنكه ادويه مقويه بود كه ماعراراه گرفته شود يا آنكه بحبس و شد و ربط ببندند يا بجذب بىاستفراغ به مثل محاجم بر پستان از براى منع نزف دم از رحم و بهترين جذب آن بود كه جانب مجذوب از وجع خالى بود اما جذبى كه باستفراغ بود مثل فصد باسليق از براى نزف دم از مثل دم بواسير و مثل حبس قى باسهال و اسهال بقى و حبس هر دو به عرق يا بمعاونت استفراغ مثل تنقيه معده و امعا از اخلاط لزجه مذربه مزلقه بايارح و اجتهاديه تنقيه فم معده از براى قطع ماده يا بادويه مبرده از براى جمود سائل و از براى اخذ فوهات و تضييق آن يا بادويه قابضه از براى قبض ماده و صم مجارى با ادويه مقويه از براى حدوث سدد در فوهات مجارى اگرچه گرم باشد از جهت آنكه در گرمى تجفيف زياده بود اما در ادويه از براى احداث خشك ريشه باشد كه بر بالاى جراحت بايستد و بايد كه با آن برفق بسازند كه تا كه خشك ريشه منقلع گردد و موجب سيلان نزف دم شود و مجرا فراخ‌تر گردد از آنچه بود و بعضى از دواهاى كاوى و قلقطار و قلقديس بود كه در ان قبضى بود مانند زاج و در بعضى نباشد مثل نوره غير مطلقات و اگر خواهند كه خشك ريشه ثابت بماند ادويه كاويه قابضه استعمال كنند و قسمى ديگر استعمال كنند اگر خواهند كه زود افتاده شود و اما آنچه بشد حبس مىكند بعضى از ان بواسطه اطباق مجارى بود و فسر آن بر انضمام همچنانكه ما فوق مرفق را مىبندند وقتى كه فصاد خطا كند در فصد باسليق و نيشتر را بشريان زند يا به آن برساند بعد از شق رگ و بعضى حبس استفراغ را ببر كردن دهن جراحت كنند به چيزى كه راه خون بگيرد و مانع آن شود از سيلان مثل الحام و القام جراحت بوبر ارنب كه پشم خرگوش را با دم الاخوين و افيون و صبر و قشاره كندر الصاق دهند ان مىكند و بعضى نزف دم مىكند اگر بواسطه انفتاح افواه عروق بود كه قبض آن و علاج آن را بقابضى كنند كه دهان ركوا بهم آورد و اگر با آن عروبتى بود اولى باشد همچنانكه در طين ارمنى و اگر بواسطه تاكل بود حبس آن را بمنبتات لحم كنند وقتى كه مخلوط بود بانچه در ان جلاى باشد -